مهين يا ميهن

داستانک

فرمانده، ماهان و چن تا سرباز ديگه رو آماده کرد واسه

تيربارون يه خائن ...

هوای پادگان سرد و مه آلود بود ....

ماهان از نوک مگسک قلب خائن رو نشونه گرفت ...

خشکش زد... نيمه قلب خودش رو هدف گرفته بود،

آره، مهين بود؛ نامزدش ...

هر دوشون فيزيک اتمی خونده بودن ...

فقط ۱۰ ثانيه وقت داشت تا بين قلب مهين و ميهن

يکی رو انتخاب کنه، ...، شليک کرد ...

تمام اشکاشو گريه کرد، مث بارون ...

 

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٩ بهمن ،۱۳۸۳