۱۸ دی

برای روز تولدش

سلام سمانه:

خوبی؟، اصل حال؟! ۱۸ دی روز باز تولدته! اما من از حالا

 ـ ۱۴ دی ـ به پيشوازش رفته ام!

سمانه!، هميشه مرگ با ۱۸۰ درجه سانتی گراد حرارت

 مقابل تولد ايستاده، اما نه واسه تو.

مقابل تو نه (۹) آسمون تولد با ۱۸۰ درجه سمانه گراد!!

وايساده، می حسی؟!؟!

سمانه!، اول بار که چشمات متولد شدن، يادته؟،

نه، يادت نمی آد، منم همينطور، تولد قلبت چی؟ يادته؟!،

 من که يادمه ...

سمانه!، قلبت، ۰۰۰/۱۸۴/۶۵۳ ثانيه ـ معادل ۲۱ سال ـ

 قبل که متولد شدی، تا حالا ۸۰۰/۸۲۰/۷۳۸ بار تپيده،

هر تپش، يه پرشه، هر پرش، يه آسمون،

آی دختر ‌آسمون فروش، بيشتر بتپ!!!!

سمانه!، تولد، هر لحظه‌س، هر نگاهه، ببين تولد پلکات،

 چه نگاهی آفريده، چه نگاری ...

سمانه!، ببين، نيک ببين، تولد دستاتو،

قدماتو، نفساتو، اشکاتو ...

سمانه!، هر ۱۸ دی، خدا تو سلولات متولد می شه!،

توان حملشو داری؟!، داشته باش ...

سمانه!، ۲۱ شمع، ۲۱ آرزو، ۲۱ دل، ۲۱ فهم، ۲۱ درد،

 ۲۱ دی، ۲۱ ...، رو کيک تولدت بکار، اما فوتشون نکن!

سمانه!، به ناتولدها نينديش تا تولدت آبی شه...

داداشيت

تيترهای سوخته

داستانک

تقديم به هومن لطيفی

يه ساعتی می شد جلوی روزنامه‌ها وايساده بود،

‌فکرکنم تيتر تمام روزنامه ها رو تبر زده بود!!!...

دست تو جيبش ‌کرد،...

 با خودم گفتم لابد می خواد يه کاميون روزنامه

 بخره!! ... از جيبش کبريتی درآورد، سيگاری آتش زد و

 رفت ...، همه تيترها سوختن ...

 

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ دی ،۱۳۸۳