مردمک پلک آلود

تقديم به همه بچه های دانشکده

مونا، مونا ...، نزديکای سردر دانشکده رسيد بهش ...

ـ سلام مونا جان

ـ سلام سامان جان، خوبی؟

ـ ممنون!، تو بهتری؟!!!

ـ فکراتو کردی مونا ...

ـ ببين سامان، ضربان قلب من با امنيت شغلی،

خونه، ...نمی گم ماشين، موبايل

 و ...، ۷۲ بار در دقيقه می زنه، اما تو هنوز سربازی هم

نرفتی سامان جان؟! تو اين

 شرايط، دقيقه های قلب من، ۷۲۰ ثانيه ايه!!!!

ـ پس محصول اين ۴ سال احساس و ...

مونا پلک آرومی زد و گفت:

شايد اينا فقط يه پلک ۴ ساله بوده ...

بغض سامان تو مردمک پلک آلود نگاه مونا محو شد ...

 

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ دی ،۱۳۸۳