سيگار خاموش

برای هومن

      پائيزه، ساعت ۵/۶ شبه، ۲ بسته سيگار خريديو دور

 ميدون خزر منتظر سرويس خوابگاهی، سيگاری

 درمی‌آری تا کمی از سردی هوا بکاهی، اما کبريت

 نداری، يکی از دخترای دانشکدهتونو می بينی، ازش

 کبريت می‌خوای، نگاه چپی می کنه بهتونو يه فندک

 فحش، بارتون. تو سرويس می شينين، دو تا خانوم با

 موبايل آن لاين سوار می شن، همه صندلی ها پره، از

 جاتون پا نمی شين، حالا شما بی شعورترين

فوق‌ ليسانس دانشکده‌اين!.

      به خوابگاه می رسين، هنوز ۴ نخ سيگار نکشيدين

 که يه بسته سيگارتون، ۲ در!! می شه، ...، ۱۰ صبح با

صدای خروس کاميونها پا می شين، ۴ تا چايی ـ سيگار

 صبحونه می خورين، ...، استاد راهنما، ای ميل، پرينت،

 چت، ...، به دانشکده می رسين، اينترنت قطعه،

بيل‌ گيتسو فحش می دين، استاد راهنماتون تهرانه،

خودتونو‌ فحش می دين، پرينتر خرابه، بابکو

فحش‌می‌دين!!!، تا‌ ۵ بعدازظهر ۱۰ قرقره! سيگار ۲ دره!!

می کشين، حالا

ديگه مغزتون مه گرفته و آماده رگباره، پس می رين

 دستشويی!!!!، ...، سوار سرويس خانوما می شين،

 خسته اينو رفته!، راننده آهنگ آرين گذاشته، ياد

 پوشاک آرين لی می افتين، بغل دستيتونو جت لی!!!!

 می بينين، علی پهلوان هوای ترکی و انگليسی به

 سرش زده، ياد آزمون تافل سال قبلتون می افتين که ۵/۰

گرفتين ( از ۱۰۰)، جاده شلوغه، نيم ساعت گذشته،

 تازه به پل لجن ـ همون تجن ـ رسيدين، دوست دارين

 دختر جلوييتونو پرت کنين پايين، شد ۳ ربع، مزه رب ۹۵

می آد زير زبونتون، راننده تازه می خواد گازوئيل بزنه، به

 اعتراض نکردن خانوما، اعتراض می کنين، خانومای

 پشت سرتون نمی تونن بوی ادکلونتونو حدس بزنن،

 بنابراين سوال می کنن، می گين ادکلن مگناس!!!.

      حالا ديگه ساعت شيشه، به تايتانيک(خوابگاه)

 می‌رسين، برقا نيست، آب گرم ندارين، شام نگرفتين،

 فردا امتحان دارين، يه هفته‌س حموم نرفتين، سيگارم

 ندارين، ترجيح می دين بخوابين، خواب آلن دلونو

 می‌بينين، فردا صبح بهتون می گن که بورس فرانسه

 قبول شدين، اما آلمانی نمی دونين، صبح که پا

می‌شين می بينين نيستلروی چايی دم کرده ...

 

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸۳