برگ برگ احساسم منطق است

برای شازده(نيکو)

عاشقت نشده ام اين تهمت است / من زمينم آسمان تهمت است

هنوز رگهايم خون را گدايی می کنند / ترک چشمان شازده تهمت است

برگ برگ احساسم منطق است / آبستن شدن هوسم تهمت است

من آشنا بر امواج دل می زنم / کفن بر هجر تو تهمت است

گر تو ماتم می کنی در شط نازت / بی دل شازده نيکويی تهمت است

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٢