بوته ای بی تاريخ

دلت پاک و پر احساسه، ای فردای نازم

تا روزی که نبضم بزنه، سمانه سازم

سلام سمانه

ديدی زمين خسته زير آوار بارون سبز می شه، منم زير آوار نگاه تو پاک شدم و ...

سمانه حالا که جغرافيای قلبم پيشت جا مونده ـ جا که نه، غصبش کردی ـ نذار خاکستری ابراش سياه بشن، نذار رودخونه های

آرومش سيلابی شن، نذار دهليز دهکدهشو دياليز کنن، نذار تعطيل شه جاده مويرگاش، نذار نقاب بزنن سلولاش، نذار خفه شن

تپشهای تنهائيش، نذار ...

سمانه، دوست دارم فقط بوته ای باشم تو جغرافيای قلبت، بی تاريخ ...

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ آذر ،۱۳۸۳