جون شبنمای پلکام

برای اشکای سمانه

باز دلم هواتو کرده سمانه

دست من نيست

پای دلمه

نگو اين خط پايانمه

که اين

اشک آغازمه

با تو سمانه

غروب

حتی اگه ابری باشه

باز

بارون فردای منه

اگه بری سمانه

می گم اين

فصل پائيزمه

اگه نيای

می گم

خواب زمستونمه

يادت نره سمانه

بعد زمستون

بهاره

بايد بيای

آخه اينجا هنوز

دلی منتظره

جون شبنمای پلکام

بيا سمانه

بيا

 

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸۳