خواب خيس

آسمان، موج است

و

دريا، شب

باد، کوچ است

و

 من، کوچک

کوچه ابريست

و

من، تنها

تنهائيم خواب است

خوابم خيس

بيداريم، پاره پاره است

کس نيست

عاقبت باز

همان ابرم

که قبرش آسمان است

 

هر عنوانی که دوست داری بگذار سمانه

چرا آرام نمی گيرد

آلام من

چرا صف کشيده اند

تپشهای يخ زده

در

تب تاريک من

امان از اين

ثانيه های صد ساله

لعنت بر

بی حوصلگی های من

که خسته شده اند از من

نفرين بر سطرهای من

که نفرين می کنند

بر من

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ آبان ،۱۳۸۳