به بهانه آغاز مهر و مهرورزی

وقت آن شد كه مستان طلب ازسر گيرند

برای سمانه که اشکهای دلمو تبخير می کنه

مستم از جام تهي حيراني / باده نوشيده شده پنهاني

      بالاخره اومد و آورد نوشداروي جهل موقت (تابستان) را!

      آره، رسيد، قافله پائيز از ايلراه تابستون و چه فربه شده اند مهر و آبان و

      آي مخموران دانش! پائيز ناقوس افتادگي است! بياين خزان كنيم انديشه هاي سالك زده را و سبك شويم چون درخت از يرقان نااميديها!

      بياين لبريز كنيم باديه جان را از باده مهر و خيس شيم زير آگاهي آبان.

      بياين پامال كنيم برگهاي ظلمت را و سرمه كشيم كوچه هاي انديشه را با ريسه هاي عبور!

      بياين آفتاب گرمي باشيم در زمهرير ناداني!

      بياين !!!!

      ساقي مهر پايكوبان آمد، ديگه بيداري شب عادتمون نيست، همدم سكوت تنهائي ما تيك تيك ساعتمون نيست.

 

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ شهریور ،۱۳۸۳