يه دريا سمانه

      ديروز دريا بودم. آبی آبی بود مث سمانه، هر چی موجها بيشتر تو دريا غرق می‌شدن من هم بيشتر تو سمانه غرق می‌شدم.

      دخترکهايی رو شنهای ساحل گل می کشيدنو منو ياد ۱۰۳ گل سمانه می نداختن ... حالا ديگه صدای سياوش قميشی هم موجی ترم!!!!!!!! می کرد ... بارونو دوست دارم هنوز چون تو رو يادم می آره، حس می کنم پيش منی وقتی که بارون می باره... بارونو دوست داشتی يه روز، بدون چتر و سرپناه ...

      موجها همچنان تو دريا غرق می شدنو من ...

 

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ شهریور ،۱۳۸۳