سمانه يعني

س، يعني سادگي عاشق شدن

م، يعني مِهر يك شاخه گل

ا، يعني انتهاي باران

ن، يعني نمناكي يك چشم تَر

ه، يعني هميشه سمانه

نفرت من از جنس عشق شما نيست!

       اين داستان در دومين جشنواره شعر و ادب دانشگاه هاي منطقه 3 كشور (با شركت دانشجويان گيلان، گلستان، مازندران، سمنان و خراسان) در دي ماه 82، مقام چهارم و لوح تقدير را كسب نمود.

       دل تو دلش نبود، اين دفعه دوازدهم بود كه مي‌خواست تصميمش رو عملي كنه، اما نمي تونست، گويي امواج انفجار قلبش، ديوار صوتي زبانش رو شكسته بود و نمي‌تونست حرفي بزنه به هر بدبختي بود خودش رو جمع و جور كرد و رفت طرفش

       ـ خانم ، ببخشيد، مي خواستم بگم من خيلي وقته شما رو

      دختر، در حالي كه موبايلو تو دستاش جابجا مي كرد، با خونسردي و احترام گفت:

       ـ اما آقاي ، من نمي دونم چي بايد بگم؟

       پسر كه عرقهاي پيشانيشو تو شيشه هاي رنگي عينك دختر مي ديد، گفت:

       ـ فقط يك جواب، يك كلمه

       دختر كه حالا سوئيچ ماشين هم تو دستش بود با متانت گفت:

       ـ اما آقاي ، نفرت من از جنس عشق شما نيست! و بعد خداحافظي كرد و به سمت پژوي دودي رنگش رفت.

       پسر، مات و مبهوت، سيگاري روشن كرد معني جمله آخر دختر تو دود سيگارش گم شد، مثل آرزوهاش

15/6/83

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ شهریور ،۱۳۸۳