علی (ع) که نمی فهميمش

مسيح هم دم از اعجاز می زد / ز بس بيچاره مريم، يا علی گفت

      شب ميلاد علی (ع) است، مردی که در سرزمين بی چشمه خوارج، در نهر تفتيده نهروانيان و عاصی های عمروعاصيان، چشم در چشم چاه، ذلتنگی های تنهائيش را، تنهاتر می کرد.

      می دانی سمانه، گفتن از آنهايی ـ چون علی (ع) ـ که نمی فهميمشان، سخت است، خيلی سخت ...

      اين شعر را تقديم می کنم به ريشه عدالت علی (ع)، تمامی پدران عالم و سمانه عزيزم:

علي گويان را، شب، قدر است امشب

          شب افتادگان را، ماه، بدر است امشب

ربنا گويان، آسمان دستان، بيايند، بسايند

         ولي جويان را، علي، صدر است امشب

نفس ستيزان، شهد نوشان كجايند

              بلاپويان را، جنگ، بدر است امشب

نوردلان، زمين خستان، نخوابند

         شفاجويان را، اميد، حيدر است امشب

رها دلان، منتظران، ببينند، بمانند

          محراب را، چشم، به در است امشب

۹/۶/۸۳

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ۳:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ شهریور ،۱۳۸۳