تپشهاي آبي قلب سمانه

      امشب، غم نوشتن ندارم، نمي دانم از نقره رضايي (عليرضا) بنويسم كه زردتر از طلاست يا از برنز كرمي (فرشيد) كه فراتر از كرمش است

      اما دوست دارم از جهان پهلوان تختي بنويسم كه چند شب قبل، تولدش بود. هر گاه نام تختي را مي شنوم، زلزله بوئين زهرا در چشمانم، آوار مي شود و جوانمردي تختي، آواز

     اما بگذاريد از تپشهاي آبي قلب سمانه هم بنويسم ،از شانه هاي گرمش که سر نهادن بر آن، شايد، رويايی بيش نباشد ...

      کاش هميشه تب داشتم، تبی بدون تاب ...

۸/۶/۸۳

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ شهریور ،۱۳۸۳