مادر؛

سمبل مهندسي آفرينش خداوند

تقديم به همه مادراي دنيا

 

       امروز، 5 شنبه، 15 مردادماهه، ساعت 8:45 غروبه، پس فردا هم روز مادره، اومدم تو خيابون تا هم هديه اي واسه مادرم بخرم و هم روزنامه اي

       با اين كه دم غروبه اما هنوز غم شكست تيم ملي به چين تو دلم غروب نكرده

       خيابون، خيس شده از رگبار جوونايي كه باريدن گرفتن توي كادوفروشيها و ، هر كسي يه چيزي مي خره واسه مادرش از يه شاخه گل گرفته تا يه درخت اسكناس!!!

       مونده بودم هاج و واج كه چي بخرم پيش خودم گفتم “هر چيزي قيمتي داره، ما مادرمونو چند مي فروشيم، آهان، يافتم! “از دل بالاتر كه رنگي نيست!” سريع روزنامه رو خريدم و راه افتادم سمت خونه، “آره يه مطلب مي نويسمو مي ذارم تو وبلاگم تا همه مادراي دنيا بخونن

       هميشه از مادر گفتن، سخته و نوشتن، سخت تر ، دوست دارم به جاي مادر بگم “ماه در” يا همون “در ماه ”به ويژه كه اين شبها قرص ماه مثل احساسم، كامله!

       مي دونين! خيلي از مادرها، مثل مادر من، بي سوادن، اما همه ساله نوبل محبت مي گيرن

       خب، بسه ديگه اگه تا صبح هم بنويسم، نمي تونم حتي يه ستاره از آسمون مادرم تور كنم همين قدر بگم كه مادر، “سمبل مهندسي آفرينش خداونده

       آخ، دلم باز هواي سمانه رو كرد دوست دارم داد بزنم به ارتفاع 450 كيلومتر رواني ام، نه

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ امرداد ،۱۳۸۳