وقتي سمانه‌اي

برای خواهر نيک و دورم، سمانه

       خداحافظي كردن از كساني كه وحشتناك دوستشون داريم، خيلي فجيعه، خيلي حتي دهشتناكتر از قتل‌عامهاي هيتلر

       مي‌دوني سمانه، اينجوري خداحافظي كردن، نوعي خودكشي نيست، خودنكشيه

       نمي‌دونم تا به حال، رقص شاليزارو ديدي، وقتي مهتاب ساز مي زنه يا خودكشي قطره ها رو، وقتي بارون مي‌باره

       سمانه، خيال نكن قطره ها به زمين سلام مي كنن، نه اونا فقط با آسمون خداحافظي مي‌كنن

       سمانه، هيچ شده كنار جاده دلت بشيني و تردد انتظار رو زمزمه كني

       هيچ شده جاي صنوبرها باشي و حسرت آسمونو بخوري

       هيچ شده تاك خورده باشي و پاك مونده باشي

       هيچ شده تو جبهه نگاهي، شهيد شده باشي

       آره سمانه، شده كي؟! وقتي روانه‌اي، وقتي جوانه‌اي، وقتي كمانه‌اي، وقتي سمانه‌اي

       خداحافظ سمانه خداحافظ

       11/5/83

       12:00

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ امرداد ،۱۳۸۳