تنهاترين خزان

وقتي كه تو خوابي

من، تنهاترين بيدارم

وقتي كه مي خندي

تنهاترين شادم

وقتي كه مي باري

تنهاترين زمينم

وقتي كه مي پرسي

تنهاترين جوابم

وقتي كه مهتابي

تنهاترين شبم

وقتي كه راهي

تنهاترين گامم

وقتي كه روحي

تنهاترين مرگم

وقتي كه تيري

تنهاترين قلبم

وقتي كه نازي

تنهاترين نيازم

وقتي كه روزي

تنهاترين رازم

وقتي كه آبي

تنهاترين گُلَم

وقتي كه دستي

تنهاترين گِلَم

وقتي كه آفتابي

تنهاترين برگم

وقتي كه برگي

تنهاترين درختم

وقتي كه زردي

تنهاترين خزانم

وقتي كه سردي

تنهاترين زمستانم

وقتي كه رقصي

تنهاترين سازم

وقتي كه شمعي

تنهاترين سوزم

وقتي كه عشقي

تنهاترين هوسم

وقتي كه قندي

تنهاترين لبم

وقتي كه درمانی

تنهاترين دردم

وقتي كه پايي

تنهاترين ردم

وقتي كه جفايي

تنهاترين وفايم

وقتي كه نيستي

تنهاترين تنهام

۲۶/۴/۸۳

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ۳:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸۳