دردهای خاکستری

دردهای خاکستری ام

شعله می کشند

از سکوت سياهت

و اين انتظار ارغوانی ام

چه در خيال دارد

که سنبله گيرد

بر ساقه های ترديدی تو

خدا کند بيدار شود

داس تنهائيم

از رويای خرمن تو

می دانی فاطمه و می دانم

که شب دانايی من

در فصل وصل تو

چه خندان، می گريد

چهارشنبه

۳/۴/۸۳

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ تیر ،۱۳۸۳