کاش ابری شوم

هر قدر که دورترت می خواهم

بايد بالاتر روم

برای ديدنت

کاش ابری شوم

 

کارخانه کسوف

تو

مثل

طلوع قبل از خورشيدی

شايد

باران آفتابی

يا ابر ظلمتی

شايد هم

کارخانه کسوف...

 

سايه خنک گرافيتهای من

دوست داشتم

چشمان تو

لايق

اشکهای قلمم

بودند

اما

يبوست نگاه تو

سم مزخرف

پاشيد

بر رقص سطرهای من

تو ديگر

سايه خنک گرافيتهای مرا

نخواهی نوشيد

چرا که

عطش تو

آتش می خواهد

نه...

پس خداحافظ فاطمه

 

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ خرداد ،۱۳۸۳