آهسته تر بلند کن کلنکت را

وقتی

تو تابوت نگاهت

زنده شدم

کفنم

گلايه کرد

از عزرائيل يادت

يادت بمونه فاطمه (فاصله)

من زنده ترم

از

جاده های زير تابوتت

و

قبری که

تو سرودی

حتی لياقت

جنازه خميازه های قلمم را هم

ندارد

چه رسد به ...

پس

آهسته تر بلند کن

کلنگت را

و

عميق تر

گورم را

که اين

صدای

سرخی سيب من است

 

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ خرداد ،۱۳۸۳