نامرد

داستانک

يه ساعتی بود که منتظر بود، اما دختر نيومد،

نفس مه آلودشو خالی کرد تو سرمای

اسفندو رو صندلی سيمانی پارک نوشت:

دخترها نامرد آفريده می شن؟!؟!؟!؟!

 

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ بهمن ،۱۳۸۳