تو رو

دختر دستی به موهاش کشيدو گفت:

ـ حاضری چی رو از دست بدی تا منو داشته باشی؟

پسر لبخندی زدو گفت:

ـ تو رو!!!!!

ساعت

کاش ساعت زنگ نمی زد،

آخه تو هنوز بستنی ات رو نخورده بودی؟؟!!!؟!؟!؟!؟

 

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ شهریور ،۱۳۸٤

 

روسري تركمني

روسري اش رو باز كرد، چه تعارض وحشيانه اي بود

بين مدل موي غربي و روسري سنتي تركمني اش.

هميشه سنت را به ((cent)) ي فروخته ايم ...

 

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ شهریور ،۱۳۸٤

 

ايست

به چهار راه تو نزديک شدم

صدايی گفت: (( ايست ))

قلبم ايستاد

 

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ شهریور ،۱۳۸٤

 

اپيدمی تنهايی

تنهايی، اپيدمی شده در وجودم، نزديک نشويد،

واگير دارد ...

 

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ شهریور ،۱۳۸٤