ترانه پويان

تقديم به زنده ياد پويان و خواهرش ترانه (فرزندان حميد عليدوستی)

پلک زدی

و

محو شد

صورت شعر من

در موج نگاهت

حال؛

از DNA كلماتم

ترانه ای ديگر سرا

بلكه

پويان شود

 

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ٢:٥٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸۳

 

حرفهای دلم

حرفهای دلم رو

سوا نکن

درهم بخون؛

ارزونتر می شه

 

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸۳

 

چراغ قرمز قلبم

يک نفر

پشت چراغ قرمز قلبم

ايستاده است؛

سبزش کنم

تا

ترافيک نشده است!؟!

 

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸۳

 

روزی هزار بار

تو را

چونان به ذهن سپردن

روزی هزار بار

می خوانم

تا

به دل سپارم

 

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ اسفند ،۱۳۸۳

 

 

صاحبخانه

برای روز تولدم (۱۰ اسفند)

قلبم را

اجاره داده بودم

به تو

اما حالا

صاحبخانه شده ای

 

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸۳

 

سنگ قبر

اگر در قلبت مردم

همانجا

خاکم کن

با سنگ قبری

از تپشهايت

 

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ اسفند ،۱۳۸۳

 

chat

داستان کوتاه کوتاه

سريع وارد yahoo messenjer شد، يه سالی می شد

 که به اسم ساناز مخ يه پسر خوش تيپو پولدراو 

ريخته بود تو فرغون و ... :

salam mehran janـ

 salamـ

 emrooz saate 5 roo nimkate joloyeـ

ketaabkhoonehye paarke ... mibinamet

ok, khoobehـ

بعدازظهر يه کت و شلوار شيک پوشيدو

راه افتاد سمت قرار،

قد يه پنالتی زن بازی فينال هيجان داشت

تا اون جوونی رو که يه ساله سر کارش گذاشته، ببينه .

نزديکای قرار که رسيد ديد يه آخوند

روی نيمکت نشسته و مشغول قرآن خوندنه،

 آروم کنارش نشست و سلام کرد؛

... يه ساعتی گذشت و از مهران خبری نشد؛

ـ ببخشيد حاج آقا شما يه جوون خوش تيپو

نديدين بياد اينجا؟

ـ نه چطور مگه؟

بعد سير تا پياز قضيه رو واسش تعريف کرد.

صورت حاج آقا مث برف سفيد شد و گفت:

ـ پس ساناز تويي؟!؟

 

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸۳

 

قلب سنگی

بيا

در قلب سنگی ام

که از تپش

به تو نزديکتر است

خانه کن؛

خانه خدا هم

از سنگ است

 

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ اسفند ،۱۳۸۳