اين خودمم

رجبعلی محبی

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ اسفند ،۱۳۸٢

 

سلامی دوباره

جديدترين شعرامو واستون می نويسم

و ۳ تا قطره جديد که تازه تنها شدن!

 

هر عنوانی که دوست داری بگذار فاطمه

اين آخرين برف زمستانی ام است فاطمه

در اولين کيلومتر بهارت

نمی دانم

مسافرت جاده های مبهم من

تو را

به کام گامهای غريب من رسانده يا نه

هميشه

دوست داشتم

در اتمهای هجی های انکسار قلمت

تاب بازی کنم

اما

حتی به الفبای بوستان رنگهايت نيز

دردی نياموختم

قد هزار تا فاصله به تو نزديکم و

قد هزار تا فاطمه دعايت می کنم

که بهار روياهايت

از پنجره های انتحار تهی باد

۱:۵۰ بامداد

۱۹/۱۲/۸۲

 

 

يک عروسک TNT

برای سيروان ـ از نيکترين دوستانم

باز هم زلزله

باز هم آوار

باز هم بم

اين بار اما

بدون غم

مملو از نم

اين بار زلزله

روبرويم خوابيده

نفس می کشد

و عروسکش

لالايی درد می خواند

من هم

عروسکی خواهم ساخت

تا برايم لالايی بيداری بخواند

امشب خواب من منفجر شد

با يک عروسک TNT

امشب عروس شبهای من است

امشب....

۱ بامداد

۱۷/۱۲/۸۲

 

 

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ اسفند ،۱۳۸٢