يه دسته گل حرف
برايت يه دسته گل حرف دارم فاطمه
حرفهايي از جنس رز
به رنگ گلايل
و به عطر مريم
حرفهايي از حلقوم نيلوفر
كه شايد مثل مينا
بينا كند باغبان را
كه پروانه ها
شمع گل را
بر روشني ساقه مي خواهند
نه تاريكي دستان
10/11/82
ساعت 47/22

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٢

 

برگ برگ احساسم منطق است

برای شازده(نيکو)

عاشقت نشده ام اين تهمت است / من زمينم آسمان تهمت است

هنوز رگهايم خون را گدايی می کنند / ترک چشمان شازده تهمت است

برگ برگ احساسم منطق است / آبستن شدن هوسم تهمت است

من آشنا بر امواج دل می زنم / کفن بر هجر تو تهمت است

گر تو ماتم می کنی در شط نازت / بی دل شازده نيکويی تهمت است

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٢

 

 

 

 

بنياد آسمان

براي: ليلا، كه خورشيد را در شب سقوط يافت!

 

شب بخير ليلا!

مي بيني، مي شنوي!؟

دستان و زمزمه هايي را كه

گدايان آسمان مي خوانديش

ندانستي

كه بنياد آسمان بر اين دستانست

و

اين زمزمه ها

خاستگاه ترنم عاشقي!

ليلا!

آسمان را

هواي بوسه بر زمين است

باران را

بهانه اي بيش نيست

ليلا!

ابرهاي كوچيده باز آمدند

اذان باريدن گو!

چاه عاشقي خشك است 

 

معركه عشق

 

در مـعـركــه عـشـق چـون گرفـتـــارم

بــــــزن نـقــبي ورنه بــــــــردارم

گرت بــاشــد ذره اي بـا مــن لـطـفــت

ميـان عـاشـقـان مـنـم كـــه ســردارم

در ازدحـــــام خــواهــش مـژگانـــت

در حـلقـه مدعيـان، مــن نقـطه پـرگارم

سـودي كـنـدم كـــاوش كـان نــگاهـت

مـن كـه با مرهم يــادت هـميشه بيـمارم

تيــر غـمــت شـده از چـله عشـق رهــــا

كجا مي رود، منم كه پيكانش را خريـــدارم

 

  

من و تو

 

من و تو، در وادي شبنم، تبخير تعبير دارد، بيا تا نهراسيم.

من و تو، در جاده آغاز، انتظار تعبير ندارد، بيا تا برويم.

من و تو، در بيابان ابهام، ابر سياه تعبير دارد، بيا تا بذر شويم.

من و تو، در وحشت انديشه ها، سكوت تعبير ندارد، بيا تا فرياد شويم.

من و تو، در مرداب انديشه ها، نيلوفر تعبير دارد، بيا تا بپيچيم

من و تو، در بيداري هجمه ها، تعقل تعبير ندارد، بيا تا خواب شويم.

.من و تو، در انجماد فاصله ها، دل تعبير دارد، بيا تا ذوب شويم.

من و تو، در آبي آتيه ها، زرد تعبير ندارد، بيا تا سبز شويم.

من و تو، در گامهاي ترديد، عبور تعبير دارد، بيا تا راه شويم.

 

 

شهوت انتظار

تقديم به آخرين انتظار

 

باز جمعه اي و غروبي ديگر

و تو كه نيامدي باز

و من فناي اين راز

باور كن، باور كن

مي پوسد

ريشه اميدم

در غروب خلسه زاي خاكدانه ها

نيامدي و من

باختم

در شهوت انتظارم

قمار آدينه را

نيامدي و من

باز هم

مخمور تكرار جمعه شدم

بيا، بيا و بشكن

اين جام تكرر را

ورنه خواهم فروخت ايمانم را

بي تقلب حضورت

در وحشت كفرآلود حرمان

بيا و

نخواهمم دائم المخمور

كه ديگر

ريشه اي نمانده

در گيشه نگاهم

بيا و

سبز كن غروب را

ورنه او هم كافر مي شود

چون من بي ريشه

 

 

زير بارون

 

مي رود دل زير بارون

مي زنه ساز، مثل ناودون 

مي شود سبز، زير بارون

تا نسوزه مثل كاهدون

مي زنه در، به نگاهت

تا كني باز اونو مجنون

مي شينه بست، سر راهت

تا بگن باز، شده حيرون

مي سازه قاب، از صدايت

تا كني باز اونو وـ ي ـ رـ وـ ن

 

 

شب قدر

تقديم به مولا علي (ع)

 

علي گويان را، شب، قدر است امشب

شب افتادگان را، ماه، بدر است امشب

ربنا گويان، آسمان دستان، بيايند، بسايند

ولي جويان را، علي، صدر است امشب

نفس ستيزان، شهد نوشان كجايند

بلاپويان را، جنگ، بدر است امشب

نوردلان، زمين خستان، نخوابند

شفاجويان را، اميد، حيدر است امشب

رها دلان، منتظران، ببينند، بمانند

محراب را، چشم، به در است امشب

 

 

تبخير آفتاب

 

پائيز وصالت دارد كه نزديك مي شود

خزان است كه گويي تكثير مي شود

كوچه هاي مهرت گر كوچ كنند

غربت است كه در دل تصوير مي شود

قدمهايت چو نقش قلم مي زنند

فراق است كه در ياد تحرير مي شود

لبانت، هر آن كه مماس مي خوابند

عقل است كه در دم تحقير مي شود

خنده هايت كه ناگه بيدار مي شوند

خواب است كه در آب تعبير مي شود

مژگانت هر گاه كه شعله مي تابند

هوس است كه در آن تطهير مي شود

چشمانت در دل كه ناز مي كارند

آفتاب است كه گويي تبخير مي شود

ابروانت كه گه كمانگير مي شوند

دل است كه بي شك تسخير مي شود

قطره هاي نگاهت كه بر آسمان مي بارند

وجود است كه برايت تقطير مي شود

گمان دارم كه ديگر رها شده ام

اما، صفايت است كه بر من زنجير مي شود

 

 

آسمونه

 

شكوه نكن از زمونه / هرچند دلت پر خونه

مثل ماهي كه تو حوضه / فكر نكن دنيا زندونه

سياهي روزگار مال عينكته / اما بارون، سپيدي قلبته

پائيز، خزان ديروزته / ببين بهار، چه منتظرته

اگه زندگي واست مشقته / بدون، اين مشق عشقته

مي گي زندگي هر چي بودنه / من مي گم آبي شدنه

مي گي نااميدي هديته / نمي دوني كه نور، كعبته

مي گي اشكات پر ترديده / چون قلمت، تفتيده

دلتو بكن آينه / تا نور بياد توي خونه

دلگير نشو از جاده / مسافرت برمي گرده

دلت اگه غرق نازه / نذار خودشو ببازه

اگه هوات ابريه / فكر نكن نامرديه

خدا توي نگاته / اما ديدنش چه سخته

يادت بمونه فاطمه / كوچ پرنده ها فقط يه عادته

ديگه وقت صلاته / خدا واست علاجه

سرتو بلند كن فاطمه / آسمونه، آسمونه، آسمونه

 

 

گيسوانت را بردار كن

 

لبت را قدح باور كن

لبريز و تب ريز كردنش با من

نگاهت را عشوه ليلي كن

مجنون و معدوم شدنش با من

گيسوانت را بردار كن

آويز و تو تو خوردنش با من

دستانت را سجاده دل كن

مسجود و مسحور شدنش با من

نازت را نوبهار جان كن

شكوفه باران كردنش با من

طره هايت را ميله هاي طرد كن

محبوس و مخلود ماندنش با من

قامتت را بيستون شيرين كن

فرهاد و فرياد شدنش با من

چشمانت را باران ناز كن

صحرا و دريا شدنش با من

نمازت را يزيد نينوا كن

حسين و زينب شدنش با من

وجودت را آسمان شب كن

آبي و آفتابي كردنش با من

عشقت را مستور عاقلان كن

عزيان و اعلي كردنش با من

 

 

ماواي آسمان

 

دلم گرفته

از فرود فريادها

از سكوت پنجره ها

از ركود سجودها

از دود خموديها

از باورهاي نابارور

از خزان وزانها

از كوچ موجها

از مرداب سايه ها

از بي برگي شاخه هاي اميد

بايد بگذرم از فصل خزان

برسم به آن وصل جوان

بايد بدرم اين پرده حيران

بنگرم آن سوي جهان

بايد بشكنم اين حريم زمان

نمانم در اين جهل كلان

بايد ببينم آن روي مهان

تا بپويم چون رهروان

دستم بگيريد و راهم نمائيد

آسمان را ماوايم بخواهيد

 

من اين سقوط را دوست دارم

 

طنابي نمي خواهم

فريادي نخواهم كرد

من اين سقوط را دوست دارم

من در چشمانت افتاده ام

نگاهت را عميق كن

تا جاودان بمانم

 

جاده ات پنچر است

 

جاده احساست چه نمناك است و غمناك

ندانم كه شوسه است يا آسفالت

همي دانم كه نيست اتوبان

مسافرش خواهم شد

هر چند كه جاده ات پنچر است

اما

مقصد دارد

مقصود چطور، دارد!!!!؟؟؟!

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٢

داستان کوتاه کوتاه

اذان بارون

 

آسمون سلانه سلانه مي باريد، … برگ ريزوناي پائيز كي چشم برات نشسته …، Speeker رو خاموش كرد، پلكاشو رو هم گذاشت، نفس عميقي كشيد، آخيش، اين مقاله هم تموم شد، همه پنجره ها رو بست، Start، Shut Down، OK.

رفت جلوي آينه،…، خب ! امشب اين تيپ صورتي با آرايش …، يه ربعي طول كشيد… اومد تو خيابون… آسمون بغضيده پائيزي!، انتظار ترد برگهاي زرد!، غمزه چراغها!، خواب ماه، بيداري موزائيكهاي آشناي پياده رو! و تر شدن زير خاطرات ترك خورده!، …

گامهاش اونقدر سبك بود و نرم كه نگاههاي مسموم پير و جواني كه مدام ورندازش مي كردن، سنگين و سخت!؛

… دختره جلف بزك كرده…

اما اون چنان آروم و لطيف همقدم بارون بود كه گويي آرامش حاصل از گريه آسمون تو وجودش تكثير مي شد!

گوشها و چشمانش چيزي حس نمي كردن جز ساز و رقص بارون رو!

نگاهي به ساعتش انداخت، فرياد عقربه ها مي گفتن كه وقت برگشتنه!… الله اكبر… اشهد ان لا اله الا الله… انگار، بارون اذان مي گفت، گامهاشو تندتر كرد، مثل بارون. به خونه رسيد… پريد تو اتاقش، لباسشو عوض كرد، چادر سفيد، سجاده يادگار مادربزرگ، عطر كربلاي پدربزرگ… الله اكبر، بسم الله الرحمن الرحيم، الحمدالله…، سحر هميشه با وضو بود.

 

  نفرت من از جنس عشق شما نيست!

 

دل تو دلش نبود، … اين دفعه دوازدهم بود كه مي‌خواست تصميمش رو عملي كنه، اما نمي تونست، گويي امواج انفجار قلبش، ديوار صوتي زبانش رو شكسته بود و نمي‌تونست حرف بزنه… به هر بدبختي بود خودش رو جمع و جور كرد و رفت طرفش

ـ خانم …، ببخشيد، مي خواستم بگم من خيلي وقته شما رو

دختر، در حالي كه موبايلو تو دستاش جابجا مي كرد، با خونسردي و احترام گفت:

ـ اما آقاي …، من نمي دونم چي بايد بگم؟

پسر كه عرقهاي پيشانيشو تو شيشه هاي رنگي عينك دختر مي ديد، گفت:

ـ فقط يك جواب، يك كلمه

دختر كه حالا سوئيچ ماشين هم تو دستش بود با متانت گفت:

ـ اما آقاي …، نفرت من از جنس عشق شما نيست! و بعد خداحافظي كرد و به سمت پژوي دودي رنگش رفت.

پسر، مات و مبهوت، سيگاري روشن كرد… معني جمله آخر دختر تو دود سيگارش گم شد، مثل آرزوهاش.

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٢

قطره هاي تنهايي

قءره هاي تنهايي

رابطه عقل و دل چون گياه است و خاك، عقل ريشه در دل دارد و مانع فرسايش آن!

هر چه نفوذ ناپذيري قلبها بيشتر مي شه، صاحبانش سيل گيرتر مي شن!

بعضي ها حوزه فكر خيز ذهنشون پستي و بلندي زيادي داره، اما خروجي نداره!

رسوب دل محصول فرسايش عقله!

پائيز، آغاز بي حجابي طبيعته!

بعضي ها، برج مراقبت قلبشون هرگز به كسي اجازه فرود نمي دن!

اخلاق بعضي ها تفلونه!

چون چشماش دوربين بود، گذاشتنش ديده بان!

سكوت، صداي چشمهاست!

چشمها، ويترين روح ان!

از بس آدم افتاده اي بود، هميشه لگد مال مي شد!

تبر با ديدن بيابون اشتهاش كور شد!

دريا تنها مادريه كه از بچه هاش شير مي خوره!

بعضي ها چشمهاي رنگي دارن، اما هميشه سياه مي‌بينن!

بيابون مجلس ختم بارونه!

بارون، عمومي ترين حمام دنياست!

بعضي ها، خيلي جرقه مي زنن، اما هرگز شعله نمي‌شن!

ساقه هرگز نمي تونه ادعاي استقلال از ريشه كنه!

همراه (تلفن)، شخصيت نمي آورد، همراه شخصيت خود باشيم!

شمع موقع سوختن از خجالت آب مي شه!

ما تولد خودمون رو با قتل شمعها جشن مي گيريم!

شب، تابوت خورشيده!

تراسبندي دل زمان تمركز عقل رو افزايش مي ده!

خشكسالي دل، محصول عقل رو تباه مي كنه!

عقل و دل در مهاجرت پذيري، عكس همند!

بهتره گاهي اوقات دلمون رو آيش بذاريم!

عقل، بارون دله!

چون دلش رو قرق كرد، عقلش مهاجرت كرد!

معشوق حقيقي كسي كه بتوان تو نگاهش غسل كرد!

برخي مادران بي سوادن، اما همه ساله نوبل محبت مي‌گيرن!

اراده، سلاحيه كه بدون خشاب هم شليك مي كنه!

اي كاش همه قلبها تابع قانون All Rights Reserved بودن!

عشق رو درست بنويسيم، نه درشت!

خدا يعني به خود آ!

يه ليوان انديشه خيلي باارزش تر از يه بشكه نفته!

دل در گل نمي مونه!

گنج واقعي خود مونيم، خود را پيدا كنيم!

يه قلب كمرنگ خيلي قشنگتر از يه نگاه پررنگه!

از بس پرسپوليسي بود هميشه پشت چراغ قرمز گير مي‌كرد!

كاه، از سبز موندن پشيمون شده!

دخترهايي كه غليظ آرايش مي كنن، نقاشي خدا رو خط خطي مي كننن!

بعضي مواقع، آدم تو يه قطره نگاه غرق مي شه!

بعضي ها، اگه موبايلو ازشون بگيري رو به قبله دراز مي‌كشن!

راه آهن، بلندترين نردبان دنياست!

بعضي ها، دلشون عينك مي خواد نه چشمشون!

بعضي ها موهاشون ارثي سفيد مي شه، بعضي ها حرصي!

مرده، تو قبر زندگي مي كنه!

نبودن، دليل بودنه، رفته ها را دريابيم!

كوير تشنه بارون نيست، تشنه ديداره!

روز عاشورا، آب تشنه حسين(ع) بود!

قبرستون يه استاديوم چند صد هزار نفريه!

خيلي چيزها عمري واسه ما ؟ اند، وقتي بهشون مي‌رسيم، مي شن علامت !!

اونايي كه فقط تو بوفه احساسات خوشن، بوف انديشن!

اونايي كه از آسانسور مي ترسن، بلند پرواز نيستن!

خورشيد، كيك تولديه با 6 ميليارد تيكه!

قطره شدن، بهتر از مرداب موندنه!

خيلي شبها، دغدغه ها مي خوابن، اما آدمها، نه!

رنگ عشقو بايد از يه نابينا پرسيد!

جنگ واسه عاملانش، جنگه!

ارتفاع عقل محصول پمپاژ دله!

اونايي كه به آسمون اعتماد ندارن با زمين غريبه ان!

بعضي ها فقط يه استعداد دارن؛ چاق شدن!

به سن همه آدمها بايد 9 ماه اضافه كنيم (البته بعضي ها 6 ماه)!

بعضي ها با نگاه پيش مي كشن، با دل پس مي زنن!

كسي كه نتونه گذشتشو رفو كنه، آينده پر وصل و پينه اي خواهد داشت!

بارون، بزرگترين آب پاش دنياست!

عاشقي، دل باختن نيست، دل ساختنه!

سعي كنيم پشت سر منطقمون حركت كنيم تا مجبور نشيم جلوي احساسمون وايسيم!

ما معمولا در انتهاي كوچه به خدا مي رسيم!

همه ما شاگرد مدرسه نگاهمون هستيم!

بارون، چك سفيديه واسه انسانها!

ما انسانها به جرم قتل ثانيه ها در زندان ندامت محبوسيم!

اشك، تنها چيزيه كه احتكارش ارزش داره!

بعضي ها حرفه اي فكر مي كنن، آماتور تصميم مي گيرن و مبتدي عمل مي كنن!

عزرائيل از آدمها تعهد مي گيره كه ديگه نفس نكشن!

بهتره گاهي اوقات حق عاشقي رو از خودمون سلب كنيم!

آسمون كوير بي عرضه است!

اونايي كه با يه برد به خواب مي رن با صد تا شكست هم بيدار نمي شن!

وقتي اسپند دود مي كنيم بياباني شدن رو جشن مي‌گيريم!

فرسايش؛ وقتي كه آب خاك را مي نوشد!

خوابگاه؛ هتل بي ستاره!

كسوف؛ قتلي كه زيباست!

هر كسي نون قلبشو مي خوره!

پلك نزنيم، نگاهمون سانسور مي شه!

بعضي ها در اعماق دل آدم فرو مي رن، اما ريشه نمي زنن!

دزدي واسه خونه اش دزدگير نصب كرد!

جووني به فكره!

بعضي نگاهها، قلب آدمو شخم مي زنه!

دخترهايي جالبن كه احساس رو در منطقشون حل كردن!

بارون مصنوعي، فرزند نامشروع ابره!

هر چي سن ازدواج مي ره بالا، وزن عشق مي آد پائين!

سعي كنيم دير بزرگ شيم، معصوميت زيباست!

قلب با همه وسعتش باز هم تنهاست!

خورشيد پارتي ستاره ها رو در شب تحريم مي كنه!

هر چي بالاتر بريم، آسمون آبي تره!

در محكمه وجدان، قاضي، متهم، وكيل مدافع و دادستان، خودمونيم!

برگ پائيزي هيچ تعهدي نسبت به ساقه نداره!

قطره بارون رو راه برگشتي نيست!

به همه دست مي داد تا يكي بهش پا بده!

خسوف؛ وقتي كه شب كور مي شود!

اذان باريدن چشم رو قلب مي گه!

عشق، تورنمنت بدون فيناله!

جلو چشمان قلب رو هميشه خون گرفته!

بعضي ها چراغ راهنماي قلبشون هميشه قرمزه!

گلوله؛ قلمي با جوهر مرگ در قلمدان باروت انديشان!

بعضي ها، قلبشون فقط يه پاركينگه!

بعضي ها تو فيلم زندگي خودشون فقط گريمور خوبي ان!

دانشگاه محل تعميم عشقه نه تمرين عشق!

فرياد، بازتاب سكوت آينه است، خود را بشنويم!

آرشيو قلب بعضي ها خيلي وسيعه!

عشق فيلميه كه تدوين نمي خواد!

دوست داشتن واسه قلب يه وظيفه است نه يك حق!

كشت ديم آرزو بي فايده است!

عزرائيل خيلي وقته رفته سراغ قلب بعضي ها، اما خودشون خبر ندارن!

عزرائيل قاتليه كه مجوز داره!

عزرائيل تو هيچ دادگاهي محاكمه نمي شه!

عزرائيل در نمي زنه!

عقربه ها؛ تيري در قلب ثانيه ها!

بعضي ها عشقو نمي فهمن فقط حفظ مي كنن!

عقل در همه تصميمها حق وتو نداره!

اگه از قلبمون مايه بذاريم ديگه نگران بازگشت سرمايه نيستيم!

موفقيت بند الف نمي خواد، بند الف مي طلبد؛ ايمان، اراده و اعتماد به نفس!

آينه، سريعترين و صادقترين عكاس دنياست!

دنيائي شلوغتر از تنهائي وجود نداره!

بعضي ها تو عشق آب تني مي كنن نه شنا!

پلكها، كركره چشمن!

شب، خورشيد رو مصادره مي كنه!

اونايي كه همش غصه ديروز رو مي خورن نمي تونن قصه فرداشون رو بنويسن!

مرگ، درسيه كه پيش نيازش زندگيه!

واسه رسيدن به بام موفقيت بايد از پله هاي اراده بالا بريم!

جايي كه عقل سكوت مي كنه، دل فرياد مي زنه!

قلب ما قبله نماي ماست!

كسي كه اميد داره، لازم نيست چيز ديگه اي داشته باشه!

خدا پارتي ايه كه رشوه نمي گيره!

برگها وقتي مي ميرن، قشنگترن!

خيلي ها دستاشون خاليه اما دلشون، نه!

بعضي ها مثل سيگارن، بايد آتيش بگيرن تا حال بدن!

ديده ها عبرت مي گيرن اما قلب، هرگز!

عجيبه كه همه مي خوان وارد قلب ديگران بشن در حالي كه كار قلب فقط پمپاژه (بيرون كردنه)!

عاشق هر كاري مي تونه بكنه جز صبر!

هنگام قنوت، آسمون تو دستها مچاله مي شه!

آسمون وقتي ابرها رو رنده مي كنه اشكاش جاري مي‌شه!

قلب هميشه از عقل سبقت مي گيره، چون دائما در حال بوق زدنه!

بعضي ها چراغ عقلشون رو با كبريت احساس روشن مي‌كنن!

عشق و هوس مخلوط مي شن ولي محلول، نه!

اونايي كه ازدواج مي كنن، پاي آسانسورن!

بعضي ها با موبايل خودشون رو دار مي زنن (موبايلو مي‌ندازن دور گردنشون)!

بعضيها، دلشون اقيانوسه، اما به عمق يك وجب!

عقل، ديوار دله!

سعي كنيم از عقلمون رو كاغذ دل پرينت بگيريم!

بعضي ها وضعشون توپه، اما هميشه تو اوتن!

واسه رسيدن به انتهاي عشق بايد قاف رو فتح كنيم!

بعضي ها فكرشون از تلفن دفتر رياست جمهوري هم مشغولتره!

كاش آرايش سيرتمون مثل آرايش صورتمون پيدا بود!

انتقادپذير باشيم تا انهدام پذير نشيم!

سعي كنيم از شكستهامون واكسن بسازيم!

سعي كنيم با قلبمون نفس بكشيم!

بعضي ها، اصلا عاشق به دنيا مي آن!

بعضي ها، خونه دلشون صدها پلاك داره!

مشكل مال حل شدنه، نه غصه خوردن!

عزرائيل آدما رو از زندگي نجات مي ده!

طبيعت بعضي ها فقط زمستون داره!

اگه عقل اخراج بشه، بازوبند كاپيتاني به دل مي رسه!

بعضي ها رنگ خونشون، AB!

سعي كنيم اهل دل باشيم اما با زبون منطق صحبت كنيم!

پارسال دوست، امسال آشنا، سال ديگه غريبه!

سحر كه نباشه، شب فرمانروايي مي كنه!

سحر، اكوتونه بين روز و شبه!

بعضي ها، دلشون مشغوله نه فكرشون!

اونايي كه تو چشماشون لنز مي ذارن، نگاهشون خرده شيشه داره!

اگه قلبي رو نتونستيم فتح كنيم واسش فاتحه نخونيم!

گاهي اوقات عشق ورزيدن، خيانته!

وقت، طلاي بي رنگه!

واسه رسيدن به خودمون بايد از خودمون سفر كنيم!

ماه هرگز به خورشيد حسادت نمي كنه!

تا عاشق نشيم قدر عقلو نمي دونيم!

دختر و پسر مكمل همند وگرنه جنس سومي بايد خلق مي‌شد!

يك نفر در قلب بهتر از هزار نفر در اطرافه!

واسه كسي بمير كه واست نميره!

عشق محصول وارستگيه نه وابستگي!

عشق اصول داره، الكي زير توپ نزنيم!

مي شه بعضي ها رو خيلي دوست داشت اما بهشون فكر نكرد!

ازدواج صرفا عاشقانه گارانتي نداره!

عشق واقعي اونه كه ابراز نشه!

بعضي ها، عقلشون رژيم داره!

بعضي ها چشمشون به آسمونه اما دلشون به زمين!

واسه حجيم بودن بايد چند بعدي بشيم!

اي كاش مي شد داستان بعضي نگاه ها رو از ته خوند!

يادمون باشه هر سلول مغز يه ابر كامپيوتره!

ديوار سمبل فاصله هاست اما حفظش كنيم به اميد نصب تابلوي وصل!

بعضي نگاه ها رو نمي شه ترجمه كرد!

ساعت ديواري ساعت خونوادگيه!

آغوش هر نگاهي جاي آرميدن نيست!

توبه، دنده عقب زندگيه!

اگه با افكارمون مبتكر نباشيم مصرف كننده احساساتمون مي شيم!

احساسات وقتي داروي موثريه كه با آب منطق نوشيده بشه!

واسه برگاي پائيزي، سقوط آغاز زندگيه!

عشق كشوريه كه پاسپورت نمي خواد!

چون به ستاره زندگيش نرسيد، رفت نظامي شد!

اونايي كه بي پرده مي بينن، هميشه نور كافي دارن!

گاهي اوقات يك بله يعني هزاران بلا تا آخر عمر!

فقط يك مورده كه هيچ كس جرات نه گفتن نداره؛ سر خطبه عقد!

اونايي كه عينك دودي مي زنن كسي رو با آتيش نگاهشون گرم نمي كنن!

امل بي عمل شايسته اجل است!

آمايش طبيعت، آسايش انسانه!

دل كاشف عشقه و عقل حافظ اون!

بعضي ها خيلي جوهر دارن اما مثل خودكار تموم مي‌شن!

بعضي ها تو خوابگاه تا صبح درس آمار پاس مي كنن!

همه ما بايد فوت كنيم، شمع زندگي رو!

روستايي ها هنوز هم مثل جاده هاشونن؛ خاكي خاكي!

سلول در بدن جان مي بخشد و در زندان جان مي گيرد!

بعضي ها، عشق و معرفت رو بالا آوردن!

بعضي ها، حامل عشقن در حالي كه مسافر هوسن!

كوه به كوه مي رسه، اگه عاشق هم باشن!

سعي كنيم ذهنيتهاي مشغولي داشته باشيم نه مشغوليتهاي ذهني!

راه همديگه رو پر كنيم نه جاي همو!

دل كندن از جان كندن سخت تره!

سرنوشت رو پيشوني نيست، تو مشتمونه!

مواظب عشقهاي تاريخ مصرف گذشته باشيم!

طرف پس از 30 سال حبس به حكم بازنشستگي آزاد شد!

ريش مهم نيست، ريشه مهمه!

اگه شايسته سالاري حاكم نشه، تملق سالاري غالب خواهد شد!

تنهائي بهترين معلمه!

وجدان آدمو بازجويي مي كنه!

آب زندگي آفرينه چون زلاله، پس زلال باشم!

بعضي ها با دود ورزش مي كنن!

بعضي ها دلشون مثل الكله، زود مي پره!

سيگار دردها رو دود مي كنه، البته همراه آرزوها!

سعي كنيم ميوه هاي دلمون رو از درخت عقل بچينيم!

عشق نورپسنده، نذاريم بره زير سايه عقل!

غروب جمعه ها دلگيره، چون منجي نيومده، چه بدقوله!

برف، پودر زمين شوئيه!

زن؛ زندگي، مرد؛ مردگي!

بعضي نگاه ها يه رمانه!

فرهاد ماندن از شيرين شدن سخت تره!

اگه مي خوايم تواضع كوه رو بفهميم بايد با غرور فتحش كنيم!

عقل، چراغ دله!

عشق بايد به چراغ قرمز عقل احترام بذاره!

قلم، پمپاژ دله!

گاهي اوقات نگاه به كسي دوخته مي شه كه با قيچي هم جدا نمي شه!

بعضي ها خيلي زود به سقف مي رسن!

دل، خاكستر هم بشه، بازم گرم مي مونه!

سياست، سياست!

قدمهاي دل بزرگتر از عقله!

بعضي ها با احساسشون فكر مي كنن!

بعضي ها فيلم رنگي مي بينن اما سياه و سفيد نقد مي‌كنن!

كوهها تو زمستون شكوفه مي كنن!

هرگاه به دوراهي ترديد رسيديم، دل به آسمون سپاريم نه دريا

حالا ديگه بادمجون بم هم آفت داره!

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٢

 

قطره هاي تنهايي

رابطه عقل و دل چون گياه است و خاك، عقل ريشه در دل دارد و مانع فرسايش آن!

هر چه نفوذ ناپذيري قلبها بيشتر مي شه، صاحبانش سيل گيرتر مي شن!

بعضي ها حوزه فكر خيز ذهنشون پستي و بلندي زيادي داره، اما خروجي نداره!

رسوب دل محصول فرسايش عقله!

پائيز، آغاز بي حجابي طبيعته!

بعضي ها، برج مراقبت قلبشون هرگز به كسي اجازه فرود نمي دن!

اخلاق بعضي ها تفلونه!

چون چشماش دوربين بود، گذاشتنش ديده بان!

سكوت، صداي چشمهاست!

چشمها، ويترين روح ان!

از بس آدم افتاده اي بود، هميشه لگد مال مي شد!

تبر با ديدن بيابون اشتهاش كور شد!

دريا تنها مادريه كه از بچه هاش شير مي خوره!

بعضي ها چشمهاي رنگي دارن، اما هميشه سياه مي‌بينن!

بيابون مجلس ختم بارونه!

بارون، عمومي ترين حمام دنياست!

بعضي ها، خيلي جرقه مي زنن، اما هرگز شعله نمي‌شن!

ساقه هرگز نمي تونه ادعاي استقلال از ريشه كنه!

همراه (تلفن)، شخصيت نمي آورد، همراه شخصيت خود باشيم!

شمع موقع سوختن از خجالت آب مي شه!

ما تولد خودمون رو با قتل شمعها جشن مي گيريم!

شب، تابوت خورشيده!

تراسبندي دل زمان تمركز عقل رو افزايش مي ده!

خشكسالي دل، محصول عقل رو تباه مي كنه!

عقل و دل در مهاجرت پذيري، عكس همند!

بهتره گاهي اوقات دلمون رو آيش بذاريم!

عقل، بارون دله!

چون دلش رو قرق كرد، عقلش مهاجرت كرد!

معشوق حقيقي كسي كه بتوان تو نگاهش غسل كرد!

برخي مادران بي سوادن، اما همه ساله نوبل محبت مي‌گيرن!

اراده، سلاحيه كه بدون خشاب هم شليك مي كنه!

اي كاش همه قلبها تابع قانون All Rights Reserved بودن!

عشق رو درست بنويسيم، نه درشت!

خدا يعني به خود آ!

يه ليوان انديشه خيلي باارزش تر از يه بشكه نفته!

دل در گل نمي مونه!

گنج واقعي خود مونيم، خود را پيدا كنيم!

يه قلب كمرنگ خيلي قشنگتر از يه نگاه پررنگه!

از بس پرسپوليسي بود هميشه پشت چراغ قرمز گير مي‌كرد!

كاه، از سبز موندن پشيمون شده!

دخترهايي كه غليظ آرايش مي كنن، نقاشي خدا رو خط خطي مي كننن!

بعضي مواقع، آدم تو يه قطره نگاه غرق مي شه!

بعضي ها، اگه موبايلو ازشون بگيري رو به قبله دراز مي‌كشن!

راه آهن، بلندترين نردبان دنياست!

بعضي ها، دلشون عينك مي خواد نه چشمشون!

بعضي ها موهاشون ارثي سفيد مي شه، بعضي ها حرصي!

مرده، تو قبر زندگي مي كنه!

نبودن، دليل بودنه، رفته ها را دريابيم!

كوير تشنه بارون نيست، تشنه ديداره!

روز عاشورا، آب تشنه حسين(ع) بود!

قبرستون يه استاديوم چند صد هزار نفريه!

خيلي چيزها عمري واسه ما ؟ اند، وقتي بهشون مي‌رسيم، مي شن علامت !!

اونايي كه فقط تو بوفه احساسات خوشن، بوف انديشن!

اونايي كه از آسانسور مي ترسن، بلند پرواز نيستن!

خورشيد، كيك تولديه با 6 ميليارد تيكه!

قطره شدن، بهتر از مرداب موندنه!

خيلي شبها، دغدغه ها مي خوابن، اما آدمها، نه!

رنگ عشقو بايد از يه نابينا پرسيد!

جنگ واسه عاملانش، جنگه!

ارتفاع عقل محصول پمپاژ دله!

اونايي كه به آسمون اعتماد ندارن با زمين غريبه ان!

بعضي ها فقط يه استعداد دارن؛ چاق شدن!

به سن همه آدمها بايد 9 ماه اضافه كنيم (البته بعضي ها 6 ماه)!

بعضي ها با نگاه پيش مي كشن، با دل پس مي زنن!

كسي كه نتونه گذشتشو رفو كنه، آينده پر وصل و پينه اي خواهد داشت!

بارون، بزرگترين آب پاش دنياست!

عاشقي، دل باختن نيست، دل ساختنه!

سعي كنيم پشت سر منطقمون حركت كنيم تا مجبور نشيم جلوي احساسمون وايسيم!

ما معمولا در انتهاي كوچه به خدا مي رسيم!

همه ما شاگرد مدرسه نگاهمون هستيم!

بارون، چك سفيديه واسه انسانها!

ما انسانها به جرم قتل ثانيه ها در زندان ندامت محبوسيم!

اشك، تنها چيزيه كه احتكارش ارزش داره!

بعضي ها حرفه اي فكر مي كنن، آماتور تصميم مي گيرن و مبتدي عمل مي كنن!

عزرائيل از آدمها تعهد مي گيره كه ديگه نفس نكشن!

بهتره گاهي اوقات حق عاشقي رو از خودمون سلب كنيم!

آسمون كوير بي عرضه است!

اونايي كه با يه برد به خواب مي رن با صد تا شكست هم بيدار نمي شن!

وقتي اسپند دود مي كنيم بياباني شدن رو جشن مي‌گيريم!

فرسايش؛ وقتي كه آب خاك را مي نوشد!

خوابگاه؛ هتل بي ستاره!

كسوف؛ قتلي كه زيباست!

هر كسي نون قلبشو مي خوره!

پلك نزنيم، نگاهمون سانسور مي شه!

بعضي ها در اعماق دل آدم فرو مي رن، اما ريشه نمي زنن!

دزدي واسه خونه اش دزدگير نصب كرد!

جووني به فكره!

بعضي نگاهها، قلب آدمو شخم مي زنه!

دخترهايي جالبن كه احساس رو در منطقشون حل كردن!

بارون مصنوعي، فرزند نامشروع ابره!

هر چي سن ازدواج مي ره بالا، وزن عشق مي آد پائين!

سعي كنيم دير بزرگ شيم، معصوميت زيباست!

قلب با همه وسعتش باز هم تنهاست!

خورشيد پارتي ستاره ها رو در شب تحريم مي كنه!

هر چي بالاتر بريم، آسمون آبي تره!

در محكمه وجدان، قاضي، متهم، وكيل مدافع و دادستان، خودمونيم!

برگ پائيزي هيچ تعهدي نسبت به ساقه نداره!

قطره بارون رو راه برگشتي نيست!

به همه دست مي داد تا يكي بهش پا بده!

خسوف؛ وقتي كه شب كور مي شود!

اذان باريدن چشم رو قلب مي گه!

عشق، تورنمنت بدون فيناله!

جلو چشمان قلب رو هميشه خون گرفته!

بعضي ها چراغ راهنماي قلبشون هميشه قرمزه!

گلوله؛ قلمي با جوهر مرگ در قلمدان باروت انديشان!

بعضي ها، قلبشون فقط يه پاركينگه!

بعضي ها تو فيلم زندگي خودشون فقط گريمور خوبي ان!

دانشگاه محل تعميم عشقه نه تمرين عشق!

فرياد، بازتاب سكوت آينه است، خود را بشنويم!

آرشيو قلب بعضي ها خيلي وسيعه!

عشق فيلميه كه تدوين نمي خواد!

دوست داشتن واسه قلب يه وظيفه است نه يك حق!

كشت ديم آرزو بي فايده است!

عزرائيل خيلي وقته رفته سراغ قلب بعضي ها، اما خودشون خبر ندارن!

عزرائيل قاتليه كه مجوز داره!

عزرائيل تو هيچ دادگاهي محاكمه نمي شه!

عزرائيل در نمي زنه!

عقربه ها؛ تيري در قلب ثانيه ها!

بعضي ها عشقو نمي فهمن فقط حفظ مي كنن!

عقل در همه تصميمها حق وتو نداره!

اگه از قلبمون مايه بذاريم ديگه نگران بازگشت سرمايه نيستيم!

موفقيت بند الف نمي خواد، بند الف مي طلبد؛ ايمان، اراده و اعتماد به نفس!

آينه، سريعترين و صادقترين عكاس دنياست!

دنيائي شلوغتر از تنهائي وجود نداره!

بعضي ها تو عشق آب تني مي كنن نه شنا!

پلكها، كركره چشمن!

شب، خورشيد رو مصادره مي كنه!

اونايي كه همش غصه ديروز رو مي خورن نمي تونن قصه فرداشون رو بنويسن!

مرگ، درسيه كه پيش نيازش زندگيه!

واسه رسيدن به بام موفقيت بايد از پله هاي اراده بالا بريم!

جايي كه عقل سكوت مي كنه، دل فرياد مي زنه!

قلب ما قبله نماي ماست!

كسي كه اميد داره، لازم نيست چيز ديگه اي داشته باشه!

خدا پارتي ايه كه رشوه نمي گيره!

برگها وقتي مي ميرن، قشنگترن!

خيلي ها دستاشون خاليه اما دلشون، نه!

بعضي ها مثل سيگارن، بايد آتيش بگيرن تا حال بدن!

ديده ها عبرت مي گيرن اما قلب، هرگز!

عجيبه كه همه مي خوان وارد قلب ديگران بشن در حالي كه كار قلب فقط پمپاژه (بيرون كردنه)!

عاشق هر كاري مي تونه بكنه جز صبر!

هنگام قنوت، آسمون تو دستها مچاله مي شه!

آسمون وقتي ابرها رو رنده مي كنه اشكاش جاري مي‌شه!

قلب هميشه از عقل سبقت مي گيره، چون دائما در حال بوق زدنه!

بعضي ها چراغ عقلشون رو با كبريت احساس روشن مي‌كنن!

عشق و هوس مخلوط مي شن ولي محلول، نه!

اونايي كه ازدواج مي كنن، پاي آسانسورن!

بعضي ها با موبايل خودشون رو دار مي زنن (موبايلو مي‌ندازن دور گردنشون)!

بعضيها، دلشون اقيانوسه، اما به عمق يك وجب!

عقل، ديوار دله!

سعي كنيم از عقلمون رو كاغذ دل پرينت بگيريم!

بعضي ها وضعشون توپه، اما هميشه تو اوتن!

واسه رسيدن به انتهاي عشق بايد قاف رو فتح كنيم!

بعضي ها فكرشون از تلفن دفتر رياست جمهوري هم مشغولتره!

كاش آرايش سيرتمون مثل آرايش صورتمون پيدا بود!

انتقادپذير باشيم تا انهدام پذير نشيم!

سعي كنيم از شكستهامون واكسن بسازيم!

سعي كنيم با قلبمون نفس بكشيم!

بعضي ها، اصلا عاشق به دنيا مي آن!

بعضي ها، خونه دلشون صدها پلاك داره!

مشكل مال حل شدنه، نه غصه خوردن!

عزرائيل آدما رو از زندگي نجات مي ده!

طبيعت بعضي ها فقط زمستون داره!

اگه عقل اخراج بشه، بازوبند كاپيتاني به دل مي رسه!

بعضي ها رنگ خونشون، AB!

سعي كنيم اهل دل باشيم اما با زبون منطق صحبت كنيم!

پارسال دوست، امسال آشنا، سال ديگه غريبه!

سحر كه نباشه، شب فرمانروايي مي كنه!

سحر، اكوتونه بين روز و شبه!

بعضي ها، دلشون مشغوله نه فكرشون!

اونايي كه تو چشماشون لنز مي ذارن، نگاهشون خرده شيشه داره!

اگه قلبي رو نتونستيم فتح كنيم واسش فاتحه نخونيم!

گاهي اوقات عشق ورزيدن، خيانته!

وقت، طلاي بي رنگه!

واسه رسيدن به خودمون بايد از خودمون سفر كنيم!

ماه هرگز به خورشيد حسادت نمي كنه!

تا عاشق نشيم قدر عقلو نمي دونيم!

دختر و پسر مكمل همند وگرنه جنس سومي بايد خلق مي‌شد!

يك نفر در قلب بهتر از هزار نفر در اطرافه!

واسه كسي بمير كه واست نميره!

عشق محصول وارستگيه نه وابستگي!

عشق اصول داره، الكي زير توپ نزنيم!

مي شه بعضي ها رو خيلي دوست داشت اما بهشون فكر نكرد!

ازدواج صرفا عاشقانه گارانتي نداره!

عشق واقعي اونه كه ابراز نشه!

بعضي ها، عقلشون رژيم داره!

بعضي ها چشمشون به آسمونه اما دلشون به زمين!

واسه حجيم بودن بايد چند بعدي بشيم!

اي كاش مي شد داستان بعضي نگاه ها رو از ته خوند!

يادمون باشه هر سلول مغز يه ابر كامپيوتره!

ديوار سمبل فاصله هاست اما حفظش كنيم به اميد نصب تابلوي وصل!

بعضي نگاه ها رو نمي شه ترجمه كرد!

ساعت ديواري ساعت خونوادگيه!

آغوش هر نگاهي جاي آرميدن نيست!

توبه، دنده عقب زندگيه!

اگه با افكارمون مبتكر نباشيم مصرف كننده احساساتمون مي شيم!

احساسات وقتي داروي موثريه كه با آب منطق نوشيده بشه!

واسه برگاي پائيزي، سقوط آغاز زندگيه!

عشق كشوريه كه پاسپورت نمي خواد!

چون به ستاره زندگيش نرسيد، رفت نظامي شد!

اونايي كه بي پرده مي بينن، هميشه نور كافي دارن!

گاهي اوقات يك بله يعني هزاران بلا تا آخر عمر!

فقط يك مورده كه هيچ كس جرات نه گفتن نداره؛ سر خطبه عقد!

اونايي كه عينك دودي مي زنن كسي رو با آتيش نگاهشون گرم نمي كنن!

امل بي عمل شايسته اجل است!

آمايش طبيعت، آسايش انسانه!

دل كاشف عشقه و عقل حافظ اون!

بعضي ها خيلي جوهر دارن اما مثل خودكار تموم مي‌شن!

بعضي ها تو خوابگاه تا صبح درس آمار پاس مي كنن!

همه ما بايد فوت كنيم، شمع زندگي رو!

روستايي ها هنوز هم مثل جاده هاشونن؛ خاكي خاكي!

سلول در بدن جان مي بخشد و در زندان جان مي گيرد!

بعضي ها، عشق و معرفت رو بالا آوردن!

بعضي ها، حامل عشقن در حالي كه مسافر هوسن!

كوه به كوه مي رسه، اگه عاشق هم باشن!

سعي كنيم ذهنيتهاي مشغولي داشته باشيم نه مشغوليتهاي ذهني!

راه همديگه رو پر كنيم نه جاي همو!

دل كندن از جان كندن سخت تره!

سرنوشت رو پيشوني نيست، تو مشتمونه!

مواظب عشقهاي تاريخ مصرف گذشته باشيم!

طرف پس از 30 سال حبس به حكم بازنشستگي آزاد شد!

ريش مهم نيست، ريشه مهمه!

اگه شايسته سالاري حاكم نشه، تملق سالاري غالب خواهد شد!

تنهائي بهترين معلمه!

وجدان آدمو بازجويي مي كنه!

آب زندگي آفرينه چون زلاله، پس زلال باشم!

بعضي ها با دود ورزش مي كنن!

بعضي ها دلشون مثل الكله، زود مي پره!

سيگار دردها رو دود مي كنه، البته همراه آرزوها!

سعي كنيم ميوه هاي دلمون رو از درخت عقل بچينيم!

عشق نورپسنده، نذاريم بره زير سايه عقل!

غروب جمعه ها دلگيره، چون منجي نيومده، چه بدقوله!

برف، پودر زمين شوئيه!

زن؛ زندگي، مرد؛ مردگي!

بعضي نگاه ها يه رمانه!

فرهاد ماندن از شيرين شدن سخت تره!

اگه مي خوايم تواضع كوه رو بفهميم بايد با غرور فتحش كنيم!

عقل، چراغ دله!

عشق بايد به چراغ قرمز عقل احترام بذاره!

قلم، پمپاژ دله!

گاهي اوقات نگاه به كسي دوخته مي شه كه با قيچي هم جدا نمي شه!

بعضي ها خيلي زود به سقف مي رسن!

دل، خاكستر هم بشه، بازم گرم مي مونه!

سياست، سياست!

قدمهاي دل بزرگتر از عقله!

بعضي ها با احساسشون فكر مي كنن!

بعضي ها فيلم رنگي مي بينن اما سياه و سفيد نقد مي‌كنن!

كوهها تو زمستون شكوفه مي كنن!

هرگاه به دوراهي ترديد رسيديم، دل به آسمون سپاريم نه دريا

حالا ديگه بادمجون بم هم آفت داره!

  
نویسنده : رجبعلي محبي ; ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٢